حال این روزهای من!

درد می‌کند گلویم

از بس

شیهه‌های سرکش‌ام را فروخورده‌ام

* * *

زخم است حنجره‌ام

و صدایم دارد تَرَک می‌خورد

از بس

حرف‌های شورشی‌ام را حلق آویز کرده‌ام

* * *

کاش زمان می‌چرخید

کاش جهان گیج بود

کاش من گم می‌شدم

اما ایستاده است همه چیز

همه چیز از سنگ است و سخت

دارم انگار

سنگ را نفس می‌کشم

***

حالِ همه خوب است

تمام روز هایم بوی دلتنگی می دهد

وتمام دلتنگی هایم بوی سوختن

با سر انگشت مگر بر تمام لحظه ها

 خطی مورب می کشم

خطی که تا انتهای روزهای سوختنی

شاید با تو بیاید

***

خوب نیستم

خفقان گرفته‌ام

این دست‌های عاطلِ بی‌کار

گواه غیبت طولانی من است!

/ 4 نظر / 14 بازدید
amshfour

و من نیز چنینم با همه ی بی باوری او

[دست]

اهری

سلام زیبا بود قوی باش همه چیز به روال عادی بر خواهد گشت