و سرانجام پاییز!

پاییز باز هم اومد.با همه ی زیبایی ها و دل تنگی هاش.

اولین بارون پاییزی هم اومد .باز با همه ی قشنگی ها و غصه هاش.

به قول سیاوش کسرایی

درتماشاگه پاییز

برگ ریزان همه خوبی هاست
می بریم از هم پیوند قدیم
می گریزیم از هم
سبک و سوخته برگی شده ایم
در کف باد هوا چرخنده
از کران تا به کران
سبزی و سرکشی سروری نیست
وز گل یخ حتی
اثری در بغل سنگی نیست
این همه بی برگی ؟
این همه عریانی ؟
چه کسی باور داشت
دل غافل اینک
تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی
در تماشا گه پاییز که می ریزد برگ

/ 2 نظر / 35 بازدید
مرجان

سلام ...وبلاگ قشنگی دارید...من معمولا بی اجازه ولاگهای قشنگ را لینک میکنم.... چون ممکنه بقیه دوست نداشته باشند وبلاگ مرا لینک کنند...موفق باشید

amshfour

پاییز آمد و دل تنگی سنگین و عمیق وغمگینی را با خودش آورد. نه ! پاییز بی گناه ست. این اوست که همه چیز را زیر پا گذاشت و همه ی برگهای سبز را یک به یک از شاخه کند تا همه چیزرنگ خزان بگیرد و من......این گونه پژمرده شوم. اگر خزان من اورا بهار می کند، گو هماره پاییز باد!