وقتی آدم برفی ناجی کودکان می شود!

l9564.jpg

"این روزها آدمیت معنا ندارد. معصومیت مدتهاست در پس چهره زشت و سیاه جنگ گم شده است، چشمانم را بگیر. کودکانم را  به تو می سپارم."

نوای پیانو در سالن طنین می اندازد.

 مادربا مهربانی لالایی می خواند و کودکان با شادی آواز. آدم برفی در میان دریایی از عشق و محبت از کپه های سفید برف ساخته می شود. جارویی در دست و کلاهی بر سر به کودکان بی دغدغه امروز که دگرروز بار سنگین سرنوشت خنده هایشان را با طوفان حیرانی و اشک خواهد بردلبخند می زند.

گروه کر می خواند. از شادی . از خنده و از بی خیالی و ناگاه از سرما ، ازدرد،از جنگ .از آنچه به یک باره بدون هیچ پیش آگهی بر سر مادر و فرزندانش و خانه و کاشانه شان فرود می آید.

هیچ کس نیست که این موجودات بی گناه را از میان شعله های این خشم بی دلیل رهایی بخشد و  به خنده های شیرین و رویاهای سبزشان  بازگرداند. بوی مرگ همه جا را گرفته است . اینجاست که کوه یخی ناجی یتیمان مادر می شود.  درواپسین لحظات زندگی مادر درمانده دو چشم بیدار و نگرانش را با دریایی از عشق نثارآدم برفی- که درمیان آدمیان معنا گم کرده مردترینشان است -می کندو دو فرزند کوچکش را در منجلابی از خون و آتش و وحشت و ترس با آدمی که از سپید دانه های برف ساخته شده تنها می گذارد.

موسیقی حزن انگیز می شود. گروه  خوانندگان سوپرانو با کودکان خواننده گروه درسوگ مادر مویه می کنند و صدای حیران آدم برفی درمیان نواهای غم آلود خوانندگان گم می شود.

 نورها قرمز می شوند و عفریت جنگ زبانه می کشد. سفری بی انتها به ناکجا آباد آغاز شده است. نه کسی صدایشان را میشنود. نه کسی پناهشان می دهد. کودکان خسته اند. گرسنه و بیمارندو یک آدم برفی که از آدمیت چشمان مادر را به عاریت گرفته است در آرزوی سرزمینی یخ زده و دور ازجنگ از سویی به سوی دیگر می دود بدون آنکه بداند این مسئولیت خطیر اورا به جایی دیگر رهنمون خواهد کرد

مترسک دشت از مرگ پرندۀ مادر میگویدو عروسک پاره از فراق تنها مونسش که دخترک کر و لالی بوده است.

قطره اشکی از گوشه چشمم روان می شود و به آرامی پایین می غلطد شاید به آرامی و بی تفاوتی مرگ یک کودک بی گناه در جنگ.

هیولای جنگ درطمع کودکان به همه خرابه ها و سوراخ سنبه ها سرک می کشد.آدم برفی خودرا سپراین ظریف اندامان می کند و از میان واقعیت سیاهی و مرگ کشان کشان به سوی سرزمین رویاها –آنجا که کودکانش خندان و رودهایش روان و درختانش سرسبز و شادانند روان می شود.

موسیقی حماسی تلخ می شود و دست رهبر به نشانه سکوت سفید مشت می شود و گروه به آرامی بر صندلی ها می نشینند .

دخترک طعمه هیولا می شود و آدم برفی از غم عروج ابدی و معصومانه اش می گرید و آب می شود. ماهی نارنجی رنگ امید از دل آدم برفی -که کودکان عمو آدم صدایش می کردند- روی زمین بدون آب له له می زند

پرده می افتد. کنسرت تمام شده است و مدینه فاضله ای در کار نیست که کودکان یتیم و گرسنه و مجروح این کره خاکی در آن آرام گیرند و یاد روزهای تلخ سرما و آتش و خون رااز سر بیرون کنند.

روی صندلی می مانم .چه زمانه ای است امروز؟ روزگاری که باید آدم برفی ها کودکانمان را به دندان کشند و مترسکها برای یتیمی و گرسنگی شان گریه کنند؟

در زمانه ای که بلایای طبیعی و بیماری های  لا علاج هزاره جدید جان هزاران انسان بی گناه را به مخاطره می اندازدآیا نیازی به سلاح های کشتار جمعی برای بی خانمان کردن کودکان احساس می شود که این چنین بشر به برای اقداماتی این چنین خونبارکمرهمت بسته و جوامع مختلف به طرق متفاوت با هم برسر ربودن گوی رقابت خصمانه می جنگند؟

فریاد کودکان کنسرت سرزمین رویاها و هم نواهایشان را در گوشه و کنا ردنیا چه کسی می شنود؟

بی اختیار به یاد آهنگ scorpions می افتم و زمزمه کنان از سالن خارج می شوم.

یکی از هم خوانان کوچولو که دختر بچه ظریفی است برای گرفتن گلش روی سن جا مانده و نمی داند چه جوری پشت صحنه برود. کسی به فکراونیست!

 

Humanity
Auf wiedersehen
It's time to say goodbye
The party's over
As the laughter dies
An angel cries

Humanity
It's au revoir to your insanity
You sold your soul to feed your vanity
Your fantasies and lies

You're a drop in the rain
Just a number not a name
And you don't see it
You don't believe it
At the end of the day
You're a needle in the hay
You signed and sealed it
And now you gotta deal with it
Humanity
Humanity
Goodbye
Goodbye

Be on your way
Adios amigo there's a price to pay
For all the egotistic games you played
The world you made
Is gone


Run and hide there's fire in the sky
Stay inside
The water's gonna rise and pull you under
In your eyes I'm staring at the end of time
Nothing can change us
No one can save us from ourselves

You're a drop in the rain
Just a number not a name
And you don't see it
You don't believe it
At the end of the day
You're a needle in the hay
You signed and sealed it
Now you gotta deal with it
Humanity
Humanity 

Goodbye
Goodbye

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

سايه

چه پست پيازداغي اي :)

ناديا

سلام ليلا خانومی عزيزم مطالب وبلگت خيلی جالبن اميدوارم هميشه موفق باشی عزيزم خوشحال می شم بهمنم يه سر بزنی

ليلـــــي

سلام زیبا بود... خوشحال میشم به منم سر بزنی موفق باشی گلم

بارون

خوبه مو فق ميشی

امين

سلام ليلی.برای چی دفتر خاطراتتو ميدی به همه که بخونن.ميخوام بدونم اصلا خاطره نويسی از کجا شروع شد که حالا به اينجا رسيد.ميدونی مشکل کجاست؟اينکه شما ديگه دغدغه فرم رو ندارين.کمی به زبان توجه کنيد.لازم نيست که از بدی جنگ صحبت کنيد ميتونيد انو با ساختار نوشتتون منتقل کنيد.چند تا شعر شاملو ترجمه کرده از ژاک پره ور حتما بخونيدشون.خوشحالم که با شما يا وبلاگتون اشنا شدم.دنبال داويد از ميکل آنژ ميگشتم سر از اينجا دراوردم.خدا حافظ

فالگوش

کيلان يا کلون مسئله اين است ؟