<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

پسرک دامن خانم را می کشد.

خانم از بالای عینک آفتابیش نگاهی به پایین پایش – جایی بعد از پاشنه های بلند چکمه های مشکی براق و دامن مینی لاجوردی- می اندازد.

 

پسرک با صدای گرفته می گوید : من بهترینم !

خانم با بی حوصلگی سری تکان می دهد نگاهش را از پسرک می دزدد.

دوباره صدا تکرار می شود , این بار قویتر از بار اول :

-          من بهترینم

-          درچی بهترینی ؟

مرد به آرامی موهای طلایی پسرک را نوازش میکند.

 

-          من بهترین بچه موسسه هستم . شما باید من را انتخاب کنید.

خانم که انگار تازه متوجه پسرک شده است به سوی او برمیگردد و اختلاف قد خودش رابا نشستن روی 2 زانو تخفیف میدهد.

پسرک لبخندی میزند. آب بینی کوچکش تا نزدیک دهانش رسیده است.

خانم دستمالی از کیفش بیرون می آورد و بینی پسرک را پاک می کند.

-          اینجوری بهتر هم می شی.

-          نه خانم . فقط یک کمی سرما خوردم .

-         

 

التماس صدایش و نگاه سرشار ازخواهشش برای محبتی مادرانه درمیان هیاهوی کودکان برسرتقسیم شکلاتهایی که زن و مرد برای بچه ها خریده اند , گم میشود.

 

 

خانم و آقا به سمت دفتر مدیریت حرکت میکنند و پس ازانجام اموراداری مرسوم جهت انجام آزمایشات راهی بخش درمانگاه موسسه می شوند.

 

پسرک موطلایی مضطرب انتخاب این زوج جوان , با چمدان کوچک چرمیِ رنگ و رورفته که تقریبا همیشه آماده است درراهرو قدم میزند و خدا خدا میکند که این دفعه دیگرنوبت او باشد. یادش می آید که بارآخر , خانواده ای که برای قبول سرپرستی کودکی یتیم به این نوانخانه دورافتاده آمده بودند , دخترکوچولوی نازک نارنجی را به او ترجیح دادند.

 

شب فرا می رسد و پرستارموسسه , کودک را که چمدان به دست روی نیمکت چوبی راهرو به خواب رفته است , درآغوش میگیرد و به خوابگاه پسران میبرد.

 

خانم رو به پنجره روی تخت درمانگاه دراز کشیده و سرش را زیر ملافه سفید پنهان میکند تا  مرد  اشکهای درشتش را نبیند.

مرد سیگاری آتش میزند و با لحنی حاکی از پشیمانی و ناگزیری , توصیه های دکتر را درخصوص امکان بچه دارشدن مجدد به همسرش یادآوری می کند.

 

روشنایی مهتاب ,نمای کهنه ساختمان موسسه را روشن کرده و شمارش اشکهای کودکان ناخواسته و بغض فروخورده مادرانی که رنج این زندگی ناخواسته را بر کودک ندیده خود تاب نیاورده اند آسانترنموده است.

 

براستی کدام یک عادل ترند؟

 

آنان که موجودی را که حق حیات دارد ازبین میبرند تا چشمانش عمری را درانتظار محبت سپری نکند یا آنان که کودک خود را خواسته و ناخواسته برسر راه می گذارند با این امید که دستانش با حرارت محبت بیگانه ای گرم شود؟

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید