تقديم به او كه گرماي نگاه هميشه سبزش انگيزه سرخ بودنم را معنا مي بخشد:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

آرام و صبور چونان آبی دریاهای مشرق زمین كه وصفش را يكبار بادي مسافر برايم گفت

 

 هميشه مهربان با سرماي ناخوانده نامهربانيهاي گاه و بيگاهم

 

 

چگونه خستگيهايم با گل سرخ حضورش درمان مي شود ،كاش مي دانستم

 

بي حوصلگيهاي بي پايان من چه خوب رام مي شوند در سايه سكوت پراز دركش

 

 

خواهش چشمان نگران مرا با جادوي نگاهش به سرزمين آرزوهاي محال كودكيم ميبرد و

مرواريدهاي درخشاني كه گونه هاي فرو رفته ام را مزين كرده اند به ناله هاي درون، بار ديگر در آغوش نرم و هميشه گشوده اش به صدف خويش بازمي گردند.

 

 

حركت انگشتانش بر روي پوست شفافم انتقال ساده عشق است

 پيش ازآنكه بينديشم به حجم حقيقي بودنش.

 

 

آرامش در حضورش معني مي يابد ،گويي كه خود معناي اين مفهوم ساده و لطيف است، تعريف دلچسبي  كه عمدا عمري است از من دوري مي كند.

 

صبحگاهان از پشت چشمان او آغاز مي شود و شامگاهان زماني درخلوتگه من رخنه مي كند كه نگاهم بازدر عشق بازي هرروزه اش با نگاه او تلاقي ميكند و بازآگاهانه گم مي شود در عمق ناگفته هايي كه يك به يك باب سخن مي گشايند به زباني كه ترجمان روزي است كه ديگر باز نميگردد.

 

 

خنده هاي شاد و شيطنت هاي كودكانه اش را نگيني مي كنم و بر گردن مي آويزم چرا كه اين صدا و اين تصوير زيباترينند در دايرة المعارف چشم و گوش انساني كه" من" مي نامندش

 

دورترين ستارگان كهكشان، خسته ترين مسافران درراه مانده ، تنهاترين جزيره هاي اقيانوسهاي كشف نشده و حتي ساده ترين ساكنان سرزمينهاي بدون آفتاب هم مي شنوند نجواي عشق تورا كه نوازشي است  براندام نحيف اين فرزند مغموم بادهاي پاييزي

 

بهانه بودنم ،

 

 تمام شاديهاي جهان را گل اقاقيا ميكنم و به موهايم ميزنم تا هرباركه در لابلاي موهايم بو ميكشي، همه آنها با هم ازآن تو شود و من باز سرمست خنده هاي عاشقانه ات ، درس ديگري بياموزم ازقداست حضور نابت دربستري از ياس و نرگس و بازرخصت دهم رشك بي پايان رنگين كمان را بر هم آغوشي دوباره من با آفتاب .

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
رها

What is Leili about?that was kinda wierd, but eh, u r wierd!