تنها درميان انبوه جمعيت ، در حسي از درد كه به كرختي نوك انگشتان منتهي مي شود. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

درآنسوي توهمات ابلهانه, موجوداتي كه درظاهربي شباهت نيستند به آنچه از فيزيك اين سيب كرم خورده باقي مانده ؛ با شتابزدگي ناشي ازنوع ديگري ذهني گرايي دررفت و آمدند.

 

روز و شب درموجي از بي اعتمادي و فقدان امنيت دست و پا زدن به خودكشي شكنجه بار روح تبديل

مي شود وآنگاه كه  فقط با خواندن چند جمله درمي يابي كه  صميمانه ترين احساساتت را پاسخي معنا مي كنند به كنجكاوي ذهن , به ناگاه همه كلمات مشتق شده از دوستي و غمخواري دراسرع وقت مچاله مي شوند و ذهن مسخ شده ات  كه حتي نمي دانند در خلوت هم با تهوعي بي امان در جدال است به تاريكترين نقطه موجوديت پرتاب مي شود.

 

نگاهها با دروغ بي فروغ مي شوند و خنده ها در مغزِ انباشته از كرمهاي كثيف و چاق بلند و بلند تر تكرار مي شوند .

 دريك ماليخولياي شبانه روزي غوطه ور بودن مغز رازایل میکند از بازشناسی حقیقت و خیال . درک واقعیات بازسرگیجه ای توام با پرش پلکها و لرزش دستها به دنبال می آورد و بطن همیشه کورِذهن بیماربازفهمِ ناقصِ خود را درموجودات خیالی و انسان نما گم میکند و این شکست مکرررا به سوگ مینشیند  و مهمان ناخواندۀ خلوت ناخودآگاه احمقیت جاری درآرامش آشفته ای می شود که گويا بهترین مامن دلمرده گیهای این زمانه است.

 

دلتنگيها برهنه میشوند درمیعادگاهی واهی .درست در جايی كه جسم و جان درروز نخست قرار ملاقاتي نآمدني دارند .

 

آری... آخرین روزهای سرد پاییزرا مجالی نیست برای شنیدن سکوتی که از فریاد گوش خراش تراست.

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
آشنا

یادت باشد - این را از تجربه می گویم- در تاریک ترین سیاه چال ها هم می توان نقبی به سوی نور زد. حتی اگر به نور نرسی. در میان فوج گشتاپو هم می توان کسی با خصوصیات انسانی پیدا کرد.تا وقتی نبضت می زند و ذهنت کار می کند یعنی حتما راهی برای زندگی بهتر میتوان سراغ کرد. تا وقتی کسی را دوست داری و کسی ترا دوست دارد، یعنی زندگی زیباست/ زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست