خوشبختی چیست؟

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شاید برای هرکس تعریفی دارد واین یعنی فیلسوف و بنا با یک تعریف خوشبخت نمی شوندو خوشبختی نقاش مفهومی بی پایه است برای وکیلی بلند پایه یا پزشکی حاذق یا دانشجوی شهرستانی سال آخردانشگاه فنی.

 

 

برای من هم خوشبختی معنایی داشت روزی و از میان هزاران بیت نخوانده اش به یاد می آورم حس ملموسی را آنگاه که انتظاری شیرین برای دیدن دوباره  تو با طعم گس عشق آمیخته می شد و به گمانم این بخشی از تعریف کلمه ای بود که بعضی ها به اصرار وجودش را منکرمی شدند تا خود را به تعاریف دیگری پیوند دهند.

 

انگشتانم را به سطح صیقلی حس ملموسی که دلم را بیطاقت کرده است فشار میدهم تا پاره شود.

کسی درجایی می گفت : خوشبختی حقیقت عینی ندارد و من گیج مفهوم کلامش بودم. حالا میان بودن و نبودن ، انکار و اصرار وجود زهراب تلخ حقیقت و خواسته های ناخودآگاهم مشوشم .

 

راستی یادم رفت بگویم میان حس خوشبختی و اوج بدبختی به  اندازه یک چشم برهم زدن فاصله است. این رازی بود که یکبار گل سرخی کوچک از لابه لای موهایم در تنهایی با من نجوا میکرد .

 

حالا انتظار رسوایم میکند و پرنده کوچک خوشبختی من دراین نیمه شب سرد پاییزی، خانه بی چراغ مرا وداع می گوید بی آنکه لحظه ای آرام بگیرد در دستان خالی و سردم و جیرجیرکهای همسایه بلندترفریاد میزنند تا صدایشان در هیاهوی باد گم نشود.

 

 کاش میتوانستم با هق هق آرام کبوتری که تیرچراغ برق را ترک می کند همنوایی کنم .

 کاش شمایل عشق اینقدر پاره پاره نبود...

 کاش کوله بارخستگیم شانه هایم را خم نکرده بود

 

 

ایکاش عشق را زبان سخن بود...

 

 

 

/ 1 نظر / 7 بازدید