به یادِ آنان که در راهِ عدل و آزادی پرپرشدند   

روزهای سختی است، روزهای ظلم و دروغ، روزهای چوب و چماق و مشت ولگد، روزهای آتش و دود و... روزهای خون های بیگناه جوانان،زنان و کودکان که خاکِ پاکِ سرزمینم را گلگون کرده است.

به راستی کدامین آب تطهیر ، این جنایت و سبوعیت را توجیه وتوبه پذیر خواهد کرد؟

پاهایم توان رفتن ندارند، لیک قلبم ازاین همه نیرنگ و جفا فشرده می شود. لنگ لنگان و استوار به میان جمعیت می روم.

فریاد می زنم:

برادر شهیدم    رای تو پس می گیرم

 ای واژه خجسته آزادی
با این همه خطا
 با این همه شکست که ماراست
 ایا به عمر من تو تولد خواهی یافت ؟
 خواهی شکفت ای گل پنهان
 خواهی نشست ایا روزی به شعر من ؟

 ای دانه نهفته
 ایا درخت تو
 روزی در این کویر به ما چتر می زند ؟
گفتم دگر به غم ندهم دل ولی دریغ
غم با تمام دلبریش می برد دلم


 فریاد ای رفیقان فریاد
 مردم ز تنگ حوصلگی ها دلم گرفت
وقتی غرور چشمش را با دست می کند و کینه بر زمین های باطل
می افکند شیار


غم می کشد دلم
غم می برد دلم
 بر چشم های من
غم می کند زمین و زمان تیره و تباه
 ایا دوباره دستی
از برترین بلندی جنگل
از دره های تنگ
صندوقخانه های پنهان این بهار
از سینه های سوخته صخره های سنگ
گل خارهای خونین خواهد چید ؟
 ایا هنوز هم
 آن میوه یگانه آزادی
 آن نوبرانه را
باید درون آن
سبد سبز جست و بس ؟


گفتم به جوخه های آتش
 دیگر نمی برندش کسی را
 گفتم کبود رنگ شهیدان عاشق است


غافل من ای رفیق
 دور از نگاه غمزده تان هرزه گوی من
به پگاه می برند
 بی نام می کشند
خاموش می کنند صدای سرود و تیر
این رنگ بازها
 نیرنگ سارها
گلهای سرخ روی سراسیمه رسته را
 در پرده می کشند به رخسار کبود
بر جا به کام ما
گل واژه ه ای به سرخی آتش به طعم دود

 

 سیاوش کسرایی

لینک