«Remember Me»

Christina Rossetti - (1830-1894) 

Remember me when
I am gone away,
Gone far away into the silent land;
When you can no more hold me by the land;
Nor I half turn to go
yet turning stay.
Remember me, when no more day by day
you tell me of our future that you planned:
only remember me;
you understand
It will be late to
counsel then or pray
.

yet if you should
forget me for a while
and afterwards
remember, do not grieve:
For if the darkness and corruption leave
A vesige of the thoughts that once I had,
Better by far you should forget and
smile
Than that you should
remmeber and be sad.

 «مرا به یاد آور»

مرا به یاد آور

آن‌گاه که خواهم رفت

آن‌گاه که به سرزمین سکوت خواهم رفت

آن‌گاه که دستان تو دیگر

جایی برای آرمیدن من نخواهد بود

نه...
دیگر هیچ‌گاه بر نخواهم گشت

برای بودن، در کنار تو

مرا به یاد آور

آن‌گاه که روزها از پس روزها نمی‌آیند

مرا به یاد آور

آن‌گاه که در باره‌ی نقشه‌هایی می‌گویی

که برای آینده‌مان کشیده‌ای

می‌دانی که اکنون دیر است

برای گفت‌وگو کردن

برای دعا خواندن

غمگین نباش

اگر باید اندک زمانی  فراموشم کنی...

که باز به یادم خواهی آورد

برای رهایی از تاریکی و فساد

این‌که به خاطرم آوری و غمگین باشی

این‌که رد پای من بر گذرگاه افکارت حک شود،

بهتر است

از همه چیز را فراموش کردن

و لبخند زدن.


کریستینا روزتی

لینک