حال و هوای این روزها   

این روزا حال و هوای نوشتنم نمی آد. حال و هوای به روز سازی هم طبیعتا نیست. 

 چند تا متن از نوشته های قدیمیم هست که فکر مرتب سازی و گذاشتنشون رو بلاگ می آد و می ره اما انگار زمان متوقف شده و دست و مغزم هم ازکار افتاده. فقط یه ناظرم که گیج و مبهوت به حوادث، به فجایع ، به بی انصافی ها و بی حرمتی ها نگاه می کنه و قلبش فشرده می شه، دست ها و پاهاش به گزگز می افته و لب هاش خاموش می مونه .

 تا کی می تونم این جوری دووم بیارم نمی دونم.فعلا که به قولِ بچه ها دِپسُردگی بیداد می کنه.

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان کره‌اش می‌کشتند که خراب‌کار است ،
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :

 تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است،
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،
و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند...
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت.
                                                                                                          

     احمد شاملو

لینک