جایی <دیگر>   

آنچنان می نوازی

که پرندگان به رقص می آیند

پسران و دختران به آواز.

کابوس های شان را به فراموشی می سپارند

کنارِ پنجره ات

تا آنسویِ خستگی

می رقصند

و در آستانه ات

می خوانند.

 

بگذار

من نیز

از پنجره ات به پرواز درآیم

در اَمواجِ آوای ات شناوَر شوم

در آستانه­ی مهرت فرود آیم

رازهایِ گذشته را بگویم

و بَرای همیشه به خواب روم.

 

آوازِ زندگی را فرا ده

تا سایه ها به رقص آیند

بَرگ ها و شاخه ها به رقص آیند.

بر دَف کوبه کن

بر زِه زخمه زن

بر نِی بدَم

تا قلب ام به رقص آید

تا شهر به رقص آید.

بگذار من

از پنجره ات به پرواز درآیم

در اَمواجِ آوای ات شناور شوم

در آستانه­ی مهرت فرود آیم

رازهایِ گذشته را بگویم

و برایِ همیشه به خواب روم.

 

بیهشان را به عَرشِ اَعلی فِرِست

هشیاران را به خواب

جوانان ، به رویا

باران ، به دریا

مهر را به موج،

آوای ات را تا آرمانگاه ام نگهدار

نام ام را بر پاکتی نویس،

مرا

به جایی «دیگر» فرست.

بگذار من

از پنجره ات به پرواز درآیم

در امواجِ آوای ات شناور شوم

در آستانه­ی مِهرت فرود آیم

رازهایِ گذشته را بگویم

و برایِ همیشه

به خواب روم.

ر.رخشانی

لینک